درخت معنویت
 
وبلاگی مذهبی،اجتماعی

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم مهر ۱۳۹۷ توسط عرفان جسمانی کندری
 

"رد کردن آب حیات"

وقتی #جبرئیل کاسهء آب حیات را نزد #سلیمان آورد و گفت: آفریدگار تو را مُخَیّر کرد که از این بیاشامی و تا قیامت زنده باشی، سلیمان با عدّه ای از انسانها و جنها و حیوانات مشورت کرد.
همگی گفتند بخور تا #جاودان باشی!

سلیمان فکر کرد و یادش آمد که با خارپشت مشورت نکرده است.
اسب را نزد او فرستاد،ولی او نیامد.
سگ را فرستاد، و او آمد.

سلیمان گفت: پیش از آنکه در کار خود با تو مشورت کنم بگو چرا اسب را که بعد از آدمی، جانوری شریف تر از وی نیست،به طلب تو فرستادم نیامدی و سگ را که پست ترین حیوانات است فرستادم آمدی؟

خارپشت گفت: اسب اگرچه شریف است #وفا ندارد و سگ گرچه پست ترین است اما وفادار است،چون نانی از کسی بگیرد، همهء عمر وفادار او باشد.

سلیمان علیه السلام گفت: جامی آب حیات برایم فرستاده اند. همه می گویند بنوش تا حیات جاودانی بیابی، نظر تو چیست؟

گفت: تنها تو از این جام خواهی آشامید،یا فرزندان،اهل و دوستانت هم خواهند خورد؟

گفت: تنها برای من است.

گفت: بهتر است قبول نکنی، چون اگر بنوشی و زندگانی دراز یابی،هر روز به فرزندان، دوستان و اقوام پیش از تو رنجی می رسد و مشاهده آنها زندگی را بر تو ناگوار می سازد،جهان بی ایشان برایت خوش نخواهد بود!

سلیمان این رأی را بپسندید و آب حیات را رد کرد.

وسائل الشّیعه ج ۲۰،ص ۱۳۷.

@idealitytree


برچسب‌ها: رد کردن اب حیات, حیاط, حیات, اب
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک