درخت معنویت
 
وبلاگی مذهبی،اجتماعی

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۰ توسط عرفان جسمانی کندری

بسم رب الشهدا🎈
  
#طنز_جبهه😅

یکبار سعید خیلی از بچه‌ها کار کشید. فرمانده دسته بود.
شب برایش جشن پتو گرفتند.
حسابی کتکش زدند.
من هم که دیدم نمی‌توانم نجاتش دهم، خودم هم زیر پتو رفتم تاشاید کمی کمتر کتک بخورد!
سعید هم نامردی نکرد، به تلافی آن جشن پتو، نیم‌ساعت قبل از وقت نماز صبح، اذان گفت.
همہ بیدار شدند نماز خواندند!!!😢

بعد از اذان فرمانده گروهان دید همه
بچه‌ها خوابند. بیدارشان کرد و گفت:
اذان گفتند چرا خوابید؟

گفتند ما نماز خواندیم!!!
گفت الآن اذان گفتند، چطور نماز خواندید؟؟
گفتند سعید شاهدی اذان گفت!
سعید هم گفت من برای
نمازشب اذان گفتم نه نماز صبح!😂😊


برچسب‌ها: طنز جبهه, سپاه, طنز, جوک
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک